این شفاعت شفاعت هدایت است. ظهور و تجسم حقایقی است که در دنیا و قدمها یافته است. بعد از انبیاء و اوصیاء و عده ای که پیرو واقعی آنها بودند شهدا هستند که گروه،گروه مردم را از ظلمات گمراهی نجات داده و به شاهراه روشن هدایت رسانده اند.
امیر مومنان فرمود: خدا شهدا را در قیامت با بهاء و جلالی و با عظمت و نورانیتی وارد می کند که اگر انبیا از مقابل آنها بگذرند و سوار باشند به احترام اینها پیاده می شوند. اینقدر خدا شهید را با جلالت وارد عرصه قیامت می کند.
در روایت صحیح دیگری از رسول اکرم داریم که شهید از هفتاد نفر را در روز قیامت شفاعت می کند.
۲- منطق شهيد
هرکس و هرگروهی منطقی دارد، یعنی طرز تفکری دارد. هرکس پیش خود معیارها و مقیاسهایی دارد و با آن معیارها و مقیاسها درباره کارها و بایدها و نبایدها قضاوت می کند.
شهید منطق ویژه ای دارد «منطق شهید» را با منطق افراد معمولی نمی شود گنجاند. منطق او بالاتر است، منطقی است آمیخته با منطق عشق از یک طرف و منطق اصلاح و مصلح از طرف دیگر. یعنی ترکیبی از دو منطق زیر:
- منطق یک مصلح دلسوخته برای اجتماع خودش
- منطق یک عارف عاشق لقای پروردگار خودش
و به تعبیر دیگر اگر شور یک عاشق عارف را با منطق یک مصلح با همدیگر ترکیب بکنید از آنها منطق شهید در می آید. شاید این تعریف هم نارسا باشد. لهذا می بینیم وقتیکه اباعبداللهعلیهالسلام می خواهد بطرف کوفه بیاید، عقلای قوم ایشان را منع می کنند و می گویند: آقا این کار منطقی نیست و راست هم می گفتند، منطقی نبود، با منطق آنها که منطق یک انسان عادی و معمولی است که بر محور مصالح و منافع خودش فکر می کند و منطق منفعت و منطق سیاست است، آمدن اباعبدالله منطقی نبود. امام حسین که منطق بالاتری دارد.
منطق او منطق شهید است منطق شهید ما فوق منطق افراد عادی است. عبدالله بن عباس و محمد حنفیه آدمهای کوچکی نبودند اینها افراد سیاستمدار و روشن بینی بودند و از نظر منطق آنها یعنی از نظر منطق سیاست و منفعت از نظر منطق هوشیاری براساس منطق فردی و پیروزی شخصی بر رقیبان واقعاً هم آمدن اباعبدالله محکوم بود.
ابن عباس یک راه سیاسی زیرکانه ای پیشنهاد کرد، از نوع همان راهها که معمولاً افراد زیرک که مردم را وسیله قرار می دهند عمل می کنند و آن اینکه مردم را جلو می اندازند و خودشان عقب می ایستند، اگر مردم پیش برند آنها از نتیجه عمل مردم بهره می برند و اگر شکست خوردند آنها زیانی نبرده اند. گفت: مردم کوفه به شما نوشته اند که ما آماده نصرت تو هستیم شما بنویسید به مردم کوفه که عُمّال یزید را از آنجا بیرون کنید و وضع آنجا را آرام نمایید (بگیر و ببند و بده بدست من پهلوان) یکی از این دو کار خواهد شد یا این کار را می کنند یا نمی کنند، اگر این کار را کردند شما راحت می روید و کارها را در دست می گیرید و اگر این کار را نکردند به محظوری گرفتار شده اید.
اعتنا نکرد به این حرف گفت کشته می شوی گفت کشته شدم که شدم. گفت آن کسیکه می رود و کشته می شود و زن و بچه با خودش نمی برد. فرمود زن و بچه ام را هم باید ببرم. آری منطق شهید منطق دیگری است.
منطق شهید منطق سوختن و روشن کردن است.
منطق حل شدن و جذب شدن برای احیای جامعه است. منطق دمیدن روح به اندام مرده ارزشهای انسانی است. منطق حماسه آفرینی است. منطق دورنگری، بلکه بسیار دورنگری است. اینکه هاله ای از قدس دور کلمه شهید را گرفته است و این کلمه در میان همه کلمات عظیم و فخیم و مقدس وضع دیگری دارد، برای همین جهت است.
اگر بگویم قهرمان، ما فوق قهرمان است بگویم مصلح، مافوق مصلح است. هرچه بخواهم بگویم مافوق اینهاست.
شهید، شهید کلمه دیگری جای این کلمه را هرگز نمی گیرد و نمی توان بگیرد.
۳- عشق و شهادت
علاقه به شخص یا شیء وقتی به اوج شدت برسد، به طوری که وجود انسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد، عشق نامیده می شود.
عشق اوج علاقه و احساسات است.
آنچه که به نام عشق خوانده می شود یک نوع نیست بلکه دو نوع است و کاملاً متفاوت:
1- احساسات انسان گاهی از مقوله شهوت است،
2- احساسات گاهی تحت تاثیر عواطف عالی انسانی خویش است محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت پیدا می کند.


۴- منشأقداست شهید
شهادت، قداست خود را از ناحیه چه امری دارد؟
بدیهی است که شهادت از آن جهت که کشته شدن است، قداست ندارد بسیاری از کشته شدنهاست که «نفله» شدن است و احیاناً به جای اینکه افتخار باشد ننگ است.
اینجا لازم است از این منظر اقسام مرگ را تعریف کنیم:
1-مرگ طبیعی: شخص عمر طبیعی خود را به پایان می رساند و به طور طبیعی می میرد. این گونه مرگها قهراً طبیعی تلقی می شود؛ نه افتخار آمیزند و نه ملامت خیز و حتی تأسف زیادی به دنبال خود نمی آورند و قهراً اینگونه مردنها «نفله شدن» هم تلقی نمی شود.
2-مرگ اخترامی: در اثر بیماریها مثلا حصبه و وبا و غیره یا در اثر حوادث یا سوانحی از قبیل زلزله و سیل و حوادثی از این قبیل، اینگونه مرگها هرچند علامت یا افتخار ندارد اما «نفله شدن» هست و قهراً موجب تاسف.
3-مرگهایی که پای یک جنایت در کار است، یعنی مرگهایی که از طرف مقتول هیچ عملی صورت نگرفته است و قاتل صرفاً به موجب هوی و هوس خود که وجود طرف را مزاحم منافع خود تشخیص می دهد، او را هدف قرار می دهد. در روزنامه ها مکرر می خوانیم که فلان زن فرزند خردسال شوهرش را سر به نیست کرد. فقط به ظاهر اینکه مورد علاقه شوهرش بوده است و می خواسته قلب شوهر منحصراً در تملک خودش باشد یا فلان مرد به دلیل اینکه فلان زن عشق او را نپذیرفته است، او را کشته است؛ یا در تاریخ می خوانیم که فلان حکمران همه فرزندان حکمران دیگر را قتل عام کرد که در آینده رقابت نکنند. در اینگونه جریانها در ناحیه قاتل جنایت و خباثت وجود دارد و عملش نفرت انگیز تلقی می شود و در ناحیه مقتول مظلومیت، بی دخالتی، نفله شدن و هدر رفتن وجود دارد و عکس العملش در انسانهای دیگر تأسف و ترحم است. بدیهی است که چنین مردنی در عین اینکه تاسف انگیز و ترحم انگیز است، تحسین آمیز نیست و افتخار شمرده نمی شود. زیرا مقتول به هیچوجه دخالتی نداشته است حسادت و عداوت و حقارت طرف موجب شده که بی سبب به قتل برسد.
4-مرگهایی که خود آنها مرگ «جنایت» است. از قبیل خودکشیها. اینگونه مرگها نفله کردن و هدر دادن خود است، بدترین انواع مرگ است. کسانی که در تصادف اتومبیل کشته می شوند و خود مقصرند، مرگشان از این قبیل مرگها است و همچنین کسانی که در راه یک گناه به هر شکل و هر صورت که باشد، کشته می شوند.
5-مرگهایی که شهادت، است: مرگی شهادت است که انسان با توجه به خطرات احتمالی یا ظنی یا یقینی یا فقط به خاطر هدفی مقدس و انسانی و به تعبیر قرآن «فی سبیل الله» از آن استقبال می کند.
شهادت دو رکن دارد:
معمولاً شهادت جنایت هم هست. یعنی عملی که از جهت انتسابش به قاتل جنایت و پلیدی است، از جهت انتسابش به مقتول شهادت است و مقدس.
شهادت به حکم اینکه عملی آگاهانه و اختیاری است و در راه هدفی مقدس است و از هرگونه انگیزه و خودگرایانه منزه و مبرا است، تحسین انگیز و افتخار آمیز است و عملی قهرمانانه تلقی می شود در میان انواع مرگ و میرها، تنها این نوع مرگ است که از حیات و زندگی برتر و مقدس تر و عظیم تر و فخیم تر است.
صدیقه کبری فاطمه زهراسلاماللهعلیه وقتی که پدر بزرگوارشان دستورتسبیحات معروف را به ایشان دادند، رفت سرقبر عموی بزرگوارش جناب حمزه بن عبدالمطلب و از تربت شهید برای خود تسبیح درست کرد.
این کار یک معنی بزرگ دارد و آن این است که خاک شهید محترم است، قبر شهید محترم است.
انسان برای اینکه اذکار و اوراد خود را بشمارد نیازمند سبحه (تسبیح) است.
چه فرق می کند که دانه های تسبیح از سنگ باشد یا چوب یا خاک و از هر خاکی که بردارد برداشته است ولی ما این را از خاک تربت شهید برمی داریم و این نوعی احترام به شهید و شهادت است. نوعی به رسمیت شناختن قداست شهادت است. بعد از شهادت امام حسینعلیهالسلام اگر کسی بخواهد از خاک شهید تبرک بجوید از خاک حسین بن علی علیهالسلام تهیه می کند.
ما که می خواهیم نماز بخوانیم از طرفی سجده بر فرش و بر مطلق مأکول و ملبوس را جایز نمی دانیم با خود خاکی یا سنگی برمی داریم. ولی پیشوایان ما به ما گفته اند حالا که باید بر خاک سجده کرد بهتر است که آن خاک از خاک تربت شهیدان باشد.
اگر بتوانیم از خاک کربلا برای خود تهیه کنیم که بوی شهید می دهد. یعنی تو که خدا را عبادت می کنی و سر بر روی هر خاکی بگذاری نمازت درست است، ولی اگر سر بر روی آن خاکی بگذاری که تماس کوچکی قرابت کوچکی همسایگی کوچکی با شهید دارد و بوی شهید می دهد، اجر و ثواب تو صد برابر می شود.
امام فرمود: سجده کنید بر تربت جدم حسین بن علی که نمازی که بر آن تربت مقدس کرده اید حجابهای هفت گانه را پاره می کند. یعنی ارزش شهید را درک بکن خاک تربت او به نماز تو ارزش می دهد.
منبع:مقاله شهید؛مرتضی مطهری
|